SHINee

SHINee IS OUR LOVE

درود بر همگی.......

خوب هستین؟

 

خب......

 

مقدمه چینی نمیکنم!

من بعد از قرونی ریستارت شدم(ینی تا الان شات داون بودم)

و.....

و.....

و....

قراره از این وب برمممممممم.....

به وب جدیدمونننننننننن.....

بعله......

از این به بعد ادامه ی داستانامو اونجا میزارم......

این وبمم تا یه ماه دیگه حذف میکنم.....

اینم آدرسه وب جدیدمونننننننن:

http://bj-shinee.mihanblog.com

بی صبرانه منتظرتون هستیم......

هی روزگار......باید تخلیه کنیم!

پس فعلا....

تو اون یکی وب منتظرتونم.....

تک تکتون رو دوست دارم.....

خب دیگه دیر شد من برم!

بدروددددددددددددددددددددد.......


نوشته شده در پنجشنبه 16 آذر 1391 ساعت 06:37 ب.ظ توسط Bita نظرات |

درود بچه ها خوبین؟

حسش نی وراجی کنم!

برین ادامه....


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 2 آذر 1391 ساعت 07:12 ب.ظ توسط Bita نظرات |

درودددد بر همگی.....

من بعد از قرونی آمدم......

درسته حسش نمیومد ولی دیدم اگه اینطوری پیش بره

وبو تخته میکنن......

بنابراین گفتم بیام!

خب دارم چرتو پرت میگم....

درسا زیاده قات زدم.....

خب برین بخونین و نظر بدین.....

اگه نظرات زیاد باشن لاو ملودیم به زودی میذارم.....

کم و کاستی هم اگه داشت ببخشید

بفرمائید....


بفرمائید....
نوشته شده در پنجشنبه 25 آبان 1391 ساعت 05:42 ب.ظ توسط Bita نظرات |

درودی دیگر......

اینم از این یکی......

امیدوارم خوشتون بیاد.....

ولی شخصیتاش خیلی زیاد شدن.....

خدائی پدرم دراومد.....

حالا دیگه برین......

من با هزار ذوقو شوق این پارتو نوشتم......


بیاین تو....
نوشته شده در یکشنبه 9 مهر 1391 ساعت 05:27 ب.ظ توسط Bita نظر بدین لفطا.... |



درود علیکم بچه ها......

خوبین؟

وااااایییییییی.....باورم نمیشششششههههههه....

حس داستان نویسیم فعال شد......

بسی خرسندم......

البت زیاد باحالم نشد!

ولی خب تو پارتای بعد جبران میکنم......

حالا برین ادامه تا اون یکی رو هم بذارم.....


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 9 مهر 1391 ساعت 05:13 ب.ظ توسط Bita نظرات |

درووووووووووددددد بر همگی......

چطورین؟خوفین؟

من که عالیییییییییییییییی هستم!

ینی عااااااااااااااااااااااااالللللللللییییییییی.....درحد لالیگا!

کامپیوترم بعد از قرونی درست شد.....منم از دیشب ذوق مرگم!

شبم خوابم نبرد!

جدی میگم!

حالا اینارو ول کنین!

دیشب بلافاصله بعد از اینکه عزیزه دله من حالش خوب شد.....

رفتم سراغه داستانا....

بهله.....قرار بود آخره این یارو دوراهیه مرگبار خیلی غمگین بشه!

خودمم قرار بود بمیرم!

ولی هرقدر سعی کردمو به خودم فشار آوردم نتونستم

از مرگو میر بنویسم.....

خودمو کشتمممممم....ولی بازم نشد.....

اخرشم گفتم جهنم....مگه پایانه شاد چشه؟
یا گوشه؟
یا؟

خلاصهههههه.....این پارته غمگین نشد هیچ!خیلیم طنز شد!

حالا خودتون میبینین دیگه...نصفشو که قبلا نوشته بودم

خیلی جدی و همچین خشن شده....نصفه دیگشم که دیروز نوشتم

بامزه و طنز شده.....

حالا به بزرگی خودتون ببخشید!

خیلی ذوق داشتم اون یکی داستانارو شرو کنم واس همین این داستانو

زود زود نوشتم تا تموم شه!

خب دیگه.....زیاد فک نزنم.....

ها راستی بچه ها.....

یکی آزی رو پیدا کنه بگه بیاد اینجا اطلاعات بده راجب خودش....

لاو ملودی رو هواست!

و یه چیزه دیگه!

آخریه....نزنینم....

اگه نظرای این پست زیاد باشه پارته اوله میس لاوو 5 شنبه میزارم....

(بروبچی که تو داستانا هستن لطفا هرکدوم یه رقیب برا خودشون

و یه رقیب برا نقش مقابلشون انتخاب کنن!)

و البته اینم بگم که اگه آزی هم بیاد اطلاعات بده....

لاو ملودیم همون روز میذارم....

ولی اگه نباشه روز یکشنبه میذارمشون

(اگه آزی بیاد لاو ملودیو هم میذارم!).....

اگرم نظر ندین کلا نمیذارمشون!!

بهله....قسمته آخرم هس....

لطفا بترکونین!

حالام برین ادامه!

برین دگ!

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 21 شهریور 1391 ساعت 05:51 ب.ظ توسط Bita نظرات |

درودددددد بر همگی....

خوبید؟

خب اول از همه باید بگم:

کیییییییبببببببببببببوووووووووووومممممم.....

تولدت مبارک.......

ایشالا صد سال به این سالا.....

و بعدش هم.....

باید بگم.....

سه تا داستان جدید تو راهه....که بعد از اینکه قسمته

آخره دوراهیه مرگبارو گذاشتم شروع میشن....

و اما داستان شماره ی 1:

اسمش:the endless

هست....

و شخصیتهاش:

کی...........و.......انجونگ تی آرا

هستن.....

اینم کادوی تولدت داشم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داستانه دوم...ی..

اسمش هست:Miss LoVe

و شخصیتاش:

BITA................................jonghyun1

NASIM.................................jay2

NEGIN.............................key3

JESSIE..............................taemin4

FARNAZ..................................onew5

6:?

بهله......

همونطور که میبینید هنوز ی جای خالی تو این داستان هست....

اگه میخواین باشین تو داستان بدوئین.....

آآآآآ.....و ی چیزه دیگه.....

کسایی که تو داستان هستن لطفا اسمه سه تا از

کشور های مورده علاقه....و 3 عشقه اولشونو تو نظرا

بهم بگن....

ضروریه!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خب بریم سراغه سومی

LOVE MELODY

اسمشه....

و نقشهاش:

1)mary..............................eunhyuk

2)bita.................................jonghyun

3)farnaz....................................onew

4)azi........................................?

5)shokraneh........................taemin

6)?

بعلی.....

تو این داستانم ی جای خالی هست.....

بدوئین تا دیر نشده......

از همه ی کسایی که نیستن هم خیلی پوزش

میخوام....

اگه دوس دارین تو داستانای بعدی باشین بهم بگین....

و در آخر هم....

نظر بذارین....

حتما....

مرگ من....

وقتی نظر نمیذارین حس داستان نویسی من میره...

و در نتیجه داستان نصفه میمونه....

خخخخببببب......

بدوئین بروبچ.....

من اینجام.....

 


نوشته شده در سه شنبه 14 شهریور 1391 ساعت 07:15 ب.ظ توسط Bita نظرات |

درود بر همگی......

من بعد از قرنی با پارته بعدیه این داستان اومدم......

اگه بد شده ببخشید.....

آخه این پارتوخیلی وخ پیش نوشته بودم......

اون موقع هم دورانه جاهلیت بود!

هی هی....

آجی مهشاد دیگه دعوام نکن!

حالا برید بخونید!

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد 1391 ساعت 06:53 ب.ظ توسط Bita نظرات |

سلااااااااام.....

ووی....دیگه پارت آخرم گذاشتم که از کنجکاوی دربیاین.....^^

فقط توروخدا به من ررررحم کنین بچه هااااا..............

منو خفه نکنین ....و البته نکشینم!

مخصوصا کی و جی...!!

حالا برین ادامه....!


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد 1391 ساعت 03:07 ب.ظ توسط jessie نظرات |

سلاااااااام بچه ها......

خب اینم از پارت آخررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر........رررررررر.....ررر...(ای باز گرفت!)

خو برین ادامه دیگه....ای بابا!

نظرم نذارین یعنی.....من میدونمو شماها...میرم قهر میکنم دیگه هم برنمیگردم!!

(آخ من عااااااااااشق تهدید کردنم!!)


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 10 مرداد 1391 ساعت 06:02 ق.ظ توسط jessie نظرات |

دروووووددددد بر همگییییی.....

خوفین؟

هی هی....من اومدم......

با یه پارته جدید.....

برید ببینید خوشتون میاد....

نظر هم حتماااااااااااا بدین!


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد 1391 ساعت 11:07 ق.ظ توسط Bita نظرات |

سلام سلام سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام....

خب پارت بعدی پارت آخره دیگهههههه.............

خو برین ادامه!


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 8 مرداد 1391 ساعت 06:57 ب.ظ توسط jessie نظرات |

بدووووووووووووویین برین ادامه مطلب!!

من الان خیلی جوگیرم که فعلا نتم درست شده...البته فعلا!!


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 8 مرداد 1391 ساعت 06:55 ب.ظ توسط jessie نظرات |

hellooooooooooooooooooooooooooooo..........

خو برین ادامه..!

×××××××××


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 8 مرداد 1391 ساعت 06:52 ب.ظ توسط jessie نظرات |

سلاااااااااااااام بچه ها من فعلا نتم درست شده...

میگم یه وقت فکر نکنین من بد قولم هاااا نه اصلا این طور نیست...آخه یکم نتم هنگ میکنه دیگه ببخشید...

خب زود برین ادامه که حسابی جبران میخوام بکنم...سه تا پارت با هم!!!

××××××××××××××××××××


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 8 مرداد 1391 ساعت 06:49 ب.ظ توسط jessie نظرات |

دروددددددد بر همگیییییییی

چطورین؟

من اومدممممم......

با یه پارته جدید.....

برین بخونینو نظر هم حتما بدین!


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 5 مرداد 1391 ساعت 06:22 ب.ظ توسط Bita نظرات |

هلو...هلو......

من اومدم بچه ها....

ببخشید دیر شد....

واقعا متاسفم....

نتمون اشکال پیدا کرده.....

شاید پارته بعدم دیر بذارم....

حالا بیخیال...

برین ببینین خوشتون میاد؟


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 3 مرداد 1391 ساعت 06:18 ب.ظ توسط Bita نظرات |

سلامممممممممم خب من امروز سه تا پارت گذاشتم یوهووووووو....!

این یه داستانه جدید 3 قسمتیه که شخصیتاش اینا هستن:جی-کی-و یه دختر از ذهنه خودم که اسمت beti هست....

امیدوارم همگی خوشتون بیاد و البته نظرات زیاااد باشن تا من زود ادامه شو بذارم...چقد حرف زدم!!حالا برین ادامه

×××××××××××××

روزنامه رو پرت کرد روی میز:اَه....لعنتی....آخه مگه کار پیدا میشه........

کی:من نمیفهمم...یعنی چه آخه....الان ما چندماهه داریم دنبال کار میگردم اما هیچی به هیچی...........

جی:ای خدا یعنی واسه ما دوتا یه کارم پیدا نمیشه؟؟هرجا میریم میگن یا استخدام کردیم یا شما شرایطشو ندارین یا یا یا..........

کی:از بس بدبخت و بدشانسیم...واسه مردم یه عالمه کار ریخته اما تا به ما میرسه کارا ته میکشه.....نمیدونم کی قراره این بدشانسیا تموم بشه.......

جی:هیچوقت....این بدشانسی تو ذات منو توئه..........

************************

فردا صبح...

کی و جی داشتن صبونه میخوردن........

کی:چرا نمیخوری؟

جی:اشتها ندارم.....

و بلند شد از روی صندلیش و سویشرتشو پوشید و خواست بره که.......

کی گفت:جی.....کجا؟

جی:میرم بیرون یکم هوا بخورم.....

کی:برو به جهنم...واسه دیوار صبونه آوردم......عین گاو سرشو میندازه پایین میره.......

جی هم درو محکم بست و رفت.......

بعداز یک ساعت جی برگشت.....

جی:بام بام دام دام دیم دیم بیم بیم....من اومدممممم.......

کی:خوش اومدی....چیه کبکت خروس میخونه....

جی:یه آگهی واسه کار دیدم......

کی:هه....بروبابا تورو چه به کار.........

جی:کوفت...انگار کار واسه من محاله.......

کی:خب به سلامتی......

جی:تو چت شده؟؟

کی:هیچی...واسم کار پیدا شده....

جی:درووووغ.........

کی:جان تو.....

جی:ووی....چه عالیییییییییییییییییییییییییی....خب حالا چه کاری؟؟

کی:داشتم تو اینترنت میگشتم دیدم نوشته به یک نفر برا فروشندگی کتاب نیاز داریم........به سابقه خاصی هم نیاز نداره.......

جی:ایوووول بابا دمشون گرم........

کی:خب تو چی؟

جی:توی آگهی دیدم نوشته به یک کارمند جهت کار در یک پرورشگاه با حقوق مناسب نیازمندیم.....

کی:خب از فردا میریم پی گیرشون میشیم ببینیم چطورن....

جی:نه خیر از امروز میریم....بعد از ناهار........

بعد از ناهار کی رفت توی کتابفروشی و جی هم رفت توی همون پرورشگاهه........

جی:سلام...من برا آگهیتون اومدم.........

مسئول پرورشگاه:اسم و سنتون چیه و چقدره؟

جی:جیسون هستم 23 ساله از کرج.......

مسئول یه چشم غره به جی رفت....

جی:هیهی....شوخی کردم خب چته.....23 ساله از سئول......حالا....

مسئول:خیله خب...شما از فردا کارتون شروع میشه...باید یک روز در میون بیاین به یه دختره 21 ساله که نابیناست رسیدگی کنید....

جی:آو....خب........اسمش؟

مسئول:اسمش بتیه....البته بگم که چشماش بازه اما فقط نمیتونه ببینه....

جی:اوهوم.....خیلی هم ممنون....خداحافظ..........

****************************

کی:سلام.....من اومدم برا کار..........

مسئول کتابفروشی:خیلی به موقع اومدین....خب اسم و سنتون لطفا.....

کی:کیبومم و 22 سالمه........

مسئول:خوشوقتم....از فردا راس ساعت 7 اینجا مشغول به کارید..........

کی:ممنون.....خیلی ممنون......خدافظ.........

**********************

کی:چقد خوب شد که استخدام شدیم......

جی:آخ چقد خوشحالم من......

کی:میگم اونقدرام که میگفتیم بدشانس نیستیم ها....

جی:آره ها....هه هه هه.......

کی:دوس دارم زودتر برم سر کارم....خسته شدم از بیکاری........

جی:منم همینطور......

*********************************

فردا سر کار....

کی راس ساعت 7 توی کتابفروشی بود.........

مسئول کتابفروشی میز کی رو نشونش داد و گفت:از این به بعد جای تو اینجاست.....قیمت همه کتابارو هم توی لیست داخل کشوی میزت گذاشتم....حفظشون کن..........

کی:بله....حتما.....خیلی ممنان........

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1 مرداد 1391 ساعت 01:54 ب.ظ توسط jessie نظرات |

خخخخب....دوباره سلام...

به خاطر تاخیرم امروز دوتا پارت گذاشتم!

حالا برین ادامه نظرم بدین...........اگه نظر ندین پارت بعدی که خیلی هیجان انگیزه رو دو هفته بعد میذارم...


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1 مرداد 1391 ساعت 01:46 ب.ظ توسط jessie نظرات |

سلام بچه هااااا...........

دلم براتون تنگیده بود حسابی........خب مسافرت بودم دیگهههه...چقدم نظر گذاشتین واقعا!

خب دیگه برین ادامه.......


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1 مرداد 1391 ساعت 01:36 ب.ظ توسط jessie نظرات |


آخرین مطالب
» اسباب کشی!
» love melody2
» Miss LoVe(2
» ^lOvE mElOdY^/1
» MiSs LoVe/1
» deadly dilemma/the end
» داستان نیو!!!!!!!!!
» UNIQUE HIGHSCHOOL (9
» darkness.3(the end
» without you8(the end

Design By : LoxTheme.com